
من برای حفظ کرامت انسان و رعایت ارزشهای اخلاقی در حکمرانی، توقف رشد خرافات و ارائه آمار کذب، شفافیت فعالیتهای حکمرانها و خلاصه پیشرقت و توسعه پا به این عرصه دشوار نهادم.
برای من، رییسجمهور شدن، کسب و حفظ قدرت هدفی نیست که هر وسیلهای را توجیه کند؛ من متاسفم که مناظره دیشب فرصت داد تا اصول اخلاقی نادیده گرفته شود و به افرادی که در جلسه حاضر نبودند و امکان هیچ دفاعی از خود را نداشتند، به بدترین وجهی اتهاماتی وارد شود و به جای پاسخگویی، مظلومنمایی شود.
من اینجا باید عرض کنم کسانی که میخواهند رییسجمهور شوند، باید حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند؛ من نمیتوانم برای دفاع از خودم اسرار کشور را افشا کنم، نام مردم را ببرم و با آبروی مردم بازی کنم.
من با برنامه پا به عرصه انتخابات گذاشتم و سعی میکنم شعاری که برای تحقق آن برنامه ندارم، ندهم؛ به همین جهت با توجه به اینکه در دنیای کنونی، تحقق هر برنامهای نیازمند یک برنامه حقوقی است، برنامه حقوقی تهیه کردم و قانونگرایی یکی از اهداف اصلی من است.
بدون قانونگرایی، عدالت و آزادی تحقق نمییابد. آزادی تبدیل به هرج و مرج و عدالت، تبدیل به استبداد و فساد میشود.
قانونگرایی به اصلاحات حقوقی نیاز دارد و اصلاحات حقوقی را نمیتوان یک شبه انجام داد.
بعضی از امور را فورا میتوانم انجام دهم؛ مثلا توقف ستارهدار شدن دانشجویان و استیفای حقوق آنها، لغو سهمیهبندی دانشجویان دختر، پایان دادن به خویشاوندسالاری در نظام اداری و برخی اصلاحات دیگر، نیازمند هماهنگی و تعامل با سایر قواست.
ما نیاز به اصلاح برخی قوانین در عرصههای اقتصادی، اجتماعی سیاسی و حقوق شهروندی داریم.
این قوانین باید تسهیل کننده روابط اجتماعی باشد؛ باید موجب شفاف شدن روابط اقتصادی و غیره شود. اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم دیگر مقامات نمیتوانند آمار دروغ و اشتباه بدهند و هرکس دچار فساد شود، در زمان خود و با رعایت تمام موازین قانونی از جمله رعایت حقوق او در مراجع ذیربط، پاسخگو خواهد بود نه اینکه یک دولت در مدت 4 سال حکومت خود ساکت باشد و در زمان انتخابات ریاستجمهوری، یکباره افراد را با اتهامات سنگین اقتصادی مواجه کند.
ما برای اجرای این اصلاحات نیاز به نهادهای کارآمد و پیاده شدن قوانین داریم.
باید ضمن تقویت نهادهای موجود برخی نهادهای جدید را ایجاد کنیم مثل معاونت حقوق بشر و شهروندی تا با وضع معیارهای دقیق بتوانیم ارزیابی کنیم که نهادهای دولتی چقدر درست کار میکنند و حقوق مردم را رعایت میکنند و بین افراد تبعیض قایل نمیشوند؛ همچنین کسی را شهروند درجه دو یا درجه یک تلقی نمیکنند و واقعا حقوق روستاییان را به خود آنها واگذار میکنند و برای آنهایی که نیاز به بهداشت، تحصیل و مسکن دارند، با رعایت کامل کرامت و شخصیت آنها به عنوان حق آنها و نه به عنوان صدقه به آنها، خدمت میکنند.
- برچسب ها: میر حسین موسوی، رئیس جمهور، رئیس جمهور موسوی، انتخابات 88، انتخابات ریاست جمهوری،
دوستت داریم، چون ساده زیستی، اما ساده نیستی
مسلمانی، اما ریاکار نیستی
مرید امامی، اما او را که به تو علاقمند بود برای خود هزینه نمیکنی
انقلابی هستی، اما انقلاب را برای مردم میخواهی
محرومان را دوست داری، اما دوست نداری محروم بمانند
دروغ نمیگویی، اما با دروغگویان میستیزی
با رنگها دوستی، اما یکرنگی را بیشتر دوست میداری
آرامی، اما فریادت کاخ ریا و تزویر را ویران میکند
مدعیاند20 سال در حاشیه بودی، اما متن را خوب میشناسی
با کسی کاری نداشتی، اما حضورت خیلیها را آشفته کرده است
به ریاست محتاج نیستی، اما این مردم خدمتگزاری چون تورا لایقاند
آری دوستت داریم،
چون زیبا صورت و سیرتی، و خداوند زیبایی را دوست میدارد
ح .امید
17/3/88
یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا ماهى بود!
از مکزیکى پرسید: چقدر طول کشید که این چند تارو بگیرى؟
مکزیکى: مدت خیلى کمى !
آمریکایى: پس چرا بیشتر صبر نکردى تا بیشتر ماهى گیرت بیاد؟
مکزیکى: چون همین تعداد هم براى سیر کردن خانوادهام کافیه !
آمریکایى: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنى؟
مکزیکى:
تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با بچههام بازى میکنم! با زنم
خوش میگذرونم! بعد میرم تو دهکده مىچرخم! با دوستام شروع میکنیم بهگیتار
زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !
آمریکایى:
من توی هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى
بکنى! اونوقت میتونى با پولش یک قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا
قایق دیگه هم بعدا اضافه میکنى! اونوقت یک عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى !
مکزیکى: خب! بعدش چى؟
آمریکایى:
بجاى اینکه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقیما به مشترىها میدى و
براى خودت کار و بار درست میکنى… بعدش کارخونه راه میندازى و به تولیداتش
نظارت میکنى… این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنى و میرى مکزیکو سیتى! بعدش
لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک. اونجاس که دست به کارهاى مهمتر هم
میزنى .
مکزیکى: اما آقا! اینکار چقدر طول میکشه؟
آمریکایى: پانزده تا بیست سال !
مکزیکى: اما بعدش چى آقا؟
آمریکایى:
بهترین قسمت همینه! موقع مناسب که گیر اومد، میرى و سهام شرکتت رو به قیمت
خیلى بالا میفروشى! اینکار میلیونها دلار برات عایدى داره !
مکزیکى: میلیونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمریکایى: اونوقت بازنشسته میشى! میرى به یک دهکده ساحلى کوچیک! جایى که میتونى
تا دیروقت بخوابى! یک کم ماهیگیرى کنى! با بچه هات بازى کنى ! با زنت خوش
باشى! برى دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
- برچسب ها: تاجر و ماهیگیر، داستان کوتاه، داستان،
تبلیغات